|
وبلاگ دانشجویان کارشناسی ارشد رشته مدیریت فرهنگی ورودی 84 دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
دیالکتیک سه نسل اين نوشته تاريخ مشخصی را نشانه نرفته است و چون سخن از يك نسل است مصداق معينی ندارد، يك طرح و برآيندی شخصی از سه نسل حاضر در تحولات سياسی چند دهه اخير عمر ميهن ماست(مشابه آن در جهان فراوان است)، طرح است چرا كه می توان هنوز بر آن افزود. ما در چارچوب قلمرو ملی و اقليمی خود سه نسل تشنه آزادی، كشته استقلال و فدایی اسلام داريم و هر يك از اين سه نسل ويژگيهای تاريخی خود را دارد و در هر يك از مقاطع كشور ما ظهور و بروز داشته است. آزادی، استقلال و اسلام وجه فارق اين سه نسل از هم است و گرنه اشتراكات آنها كم نيست و گاه هر سه آنها در مواردی جمع شده است. ادامه مطلب |
|||||
|
|||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||
|
دین عامل بقای دموکراسی است
وي با بيان اينكه سكولاريزم، تجربهي فرهنگ و تمدن غربي است،اضافه كرد: دلايل اختصاص اين پديده به غرب را كم و بيش همه مي دانيم. اصرار بر تسري سكولاريزم به نقاطي كه فاقد زمينههاي تاريخيِ پيدايشِ آن و فاقد علل سياسي و اجتماعي و مذهبي سكولاريزم هستند، قبل از اينكه امري مطلوب و نامطلوب باشند، آشكارا غلط است. گفت و گو بر سر مسائلي از اين دست در جهان ما، گريزناپذير است و گفت و گو ميانِ اسلام با غرب، وجه بارز اين ضرورت است.البته منظورم از اسلام هم آيين اسلام و هم جهان و تمدنِ اسلامي است و غرب نيز در نظرم عبارت از دين مسيحيت، جهان مسيحي و سكولاريزم است. وي كه براي پاسخ به اين پرسش بر ضرورت تبيين نسبت ميان دين و دموكراسي و تفكيكِ مرزهاي آن از سكولاريسم تأكيد مي كرد، گفت: پاره اي از متون کلاسيک مربوط به سکولاريزم، با تأکيد بر تبعيد دين به عرصهي خصوصي، عملاً دين را روياروي جامعهي جديد و دموکراسي قرار دادهاند. اين مسأله که با بسياري از تجربيات غرب نيز ناسازگار است، در جهان غيرغربي، به ويژه در جهان اسلام، نتايج نامطلوبي درپي داشته است.
ادامه مطلب |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رييس کميسيون فرهنگي مجلس با محول کردن نقش اصلي جذب تورسيم به سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، شرايط قانوني براي جذب گردشگر را مساعد توصيف کرد.
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
-2-2- از لحاظ اقتصادي اين موانع كه خود عامل كند شدن توسعه اقتصادي هستند يعني هم عامل كمي توسعه اقتصادي و هم تجسم و تبلور نابساماني ساختارهاي فرهنگي جامعه هستند، از لحاظ كليت مفاهيم و تأثير متقابل فرهنگ و اقتصاد – با توجه به ديد تفهمي و درايتي ماكس وبر و به استناد حكم «من لا معاش له لا معادله» كه هيچ تحول در تفكر و معنويت فرهنگي را بدون حل اين مسائل نميتوان انتظار داشت، از اين قرارند: فقر مادي اكثريت مردم، بدي توزيع درآمدها، حاكميت بازار كاپيتاليسم، وجود تكنولوژيهاي كهنه توليد، وجود مديريتهاي ضعيف و نالايق اقتصادي، سيطره اقتصاد خويشاوندي، بهدر رفتن سرمايههاي موجود از طريق عدم كنترل آنها و فقدان كارآيي در تخصيص منابع، نبودن پسانداز لازم و انباست سرمايه داخلي و فرار سرمايه بر اثر نبودن فضاي اعتماد و اطمينان ميان افراد، تورم روزافزون كه بايد از آن بعنوان امالفساد اقتصادي ياد كرد، بدي ساختارهاي اقتصادي از قبيل كافي نبودن شبكه زيربنايي(مخصوصاً حمل و نقل، آموزش و پرورش، بهداشت، شبكه انتقال نيرو) وجود تنگناهاي متعدد حاكميت روح اقتصاد در سلطهگري و دلالي به ويژه در ارتباط با خارج كه درباره هر كدام ميتوان منابع و مدرك كافي ارائه داد. 2-2-2- از لحاظ جامعهشناسي رشد طبقه جديدي از حاكميت و ايجاد نوعي طبقه ممتاز انحصارگرا كه همه تصميمگيري را حق مسلم خود ميداند (در اين زمينه ميتوان به تز قحطالرجال اشاره نمود) نبودن جامعه لياقت سالاري و غلط بودن معيارهاي گزينشي يا وجود معيارهاي گزينشي مبهم و غير قابل اندازهگيري[1] فيالمثل براي گزينش فلان مقام دولتي يا اجتماعي شركت فرد مورد نظر در مراسم خاص يا فلان صورت ظاهر شرط است. اگر اشتباه نكنم رواج سنتهاي كهن و ترويج گذشتهگرايي، مثلاً براي از ميان بردن فقر، كمك داوطلبانه با عناوين مختلف ترويج ميشود (كه دراين زمينه ميتوان به قلكهايي كه به شكل ابزار جنگي در طول جنگ تحميلي به دانشآموزان مقاطع مختلف تحصيلي داده ميشد يا جشن نيكوكاري يا صندوق صدقات كميته امداد اشاره كرد) در حاليكه با استقرار اقتصادي پويا و ايجاد شبكه گسترده بيمههاي اجتماعي ميتوان هم فقر را ريشهكن كرد و هم بهترين نوع كمك را از طريق آسايشگاهها و بيمارستانها و آموزشگاهها و بيمه بيكاري به افراد مستحق ارائه نمود. به جاي نوطلبي و آيندهنگري اغلب الگوهاي سنتي ترويج ميشود. مثلاً در شيوه تدريس و تعليم و تربيت حوزههاي علميه از همان روشهاي قديمي و موارد درسي كهن استفاده شود، در حاليكه حضرت امام (ره) بارها به لزوم تحول و احياء تفكر ديني تأكيد كردهاند. مصرفگرايي كه يادگار شوم قبل از انقلاب است هنوز هم به شدت رواج دارد و چشم و هم چشمي از بلاياي بزرگ اجتماعي است. در اين شرايط حاكميت داشتن تفكر و رفتار تبليغ سالاري به جاي فرهنگ سالاري و نبودن كثرت گرايي و پلوراليسم فرهنگي و كوششي براي استقرار يك سونگري و يك سوندايشي قابل ذكر است كه در اين مورد من فقط به شيوه سخنرانيهاي عمومي يكطرفه – بدون طرح پرسش و پاسخ متقابل – اشاره ميكنم كه نوعي حركت فكري به اصطلاح تنها به قاضي رفتن را در شنونده القاء ميكند. مجموع اين عوامل سبب ميشوند كه به جاي كارايي و ابتكار و خلاقيت فردي و شكار استعدادهاي نخبه و كمياب، انگيزههاي نادرست به كار ميافتند (مثل فرصت طلبي) و افراد كم استعداد و كمتوان به كارهاي عمده گمارده ميشوند. [1] - به عنوان نمونه ميتوان به نكتهاي كه حاج آقا قرائتي در درسهايي از قرآن در همين زمينه مطرح نمود اشاره كرد. ايشان ميگفتند كه در جلسه گزينشي كه خود حضور داشتند، گزينشگر از طرف مقابل سؤال نموده كه در روز قدس چه چيزي خورده است و فرد گفته است كه فلان غذا؛ در صورتي كه روز قدس آخزين روز ماه مبارك است و فرد طبق دستورات شرعي ميبايست روزه باشد و اين به قول حاج اقا قرائتي نوعي بدانديشي است كه حتي فرا را نسبت به اعتقادات ديني بدبين ميسازد. ادامه مطلب |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جایگاه عوامل فرهنگی در توسعه اقتصادی
مقدمه نقطه آغاز حركت جامعه در مدلهاي ليبراليستي توسعه، فرد است. كه ميبايست بينش، رفتار و برداشت وي از جهان و پديدههايش تغيير يابد و ديدگاههاي سنتي خود را كنار بگذارد. به بيان ديگر براي توسعه ابتدا بايد انسان توسعه يافته داشته باشيم، امري كه ماكس وبر در كتاب خود «اخلاق پروتستان و روح سرمايهداري» آنرا ناشي از تحولات بنيادي در برداشتهاي سنتي و جزمي از دين در قالب پرتستانزيم ميداند، كه به نوبه خود فرهنگ جوامع غربي را متحول ساخت، پيامد اين دگرگوني فرهنگي ظهور عقلگرايي و ورود محاسبه و ديدكاربردي در روابط و مناسبات انساني بود كه در ساختار اقتصادي – سياسي ظاهر گشت. ممكن است اين سؤال مطرح شود كه چگونه اين فرهنگ جديد توانست حركت در سير توسعه را هموار سازد؟ يا به تعبير ديگر جايگاه عوامل فرهنگي در توسعه اقتصادي چيست؟ مطالعه روند توسعه در كشورهاي غربي از ارتباط متقابل حوزههاي فرهنگ، اقتصاد و سياست و تركيب منطقي و به هنجار اين عناصر خبر ميدهد. در اين ميان عنصر فرهنگ با اشاعه روع علاقه به كار، فعاليت دنيوي و دقت و نظم در انجام وظايف شغلي، بستر و زمينه لازم را جهت رشد اقتصادي مهيا ساخت و توسعه به شكل عيني متبلور گرديد، بر اين اساس ميتوان نتيجه گرفت «فرهنگ محصول بسط تفكر و تفكر ماحصل بسط فرهنگ است» ايدهاي كه به طور جدي در اين مقاله مورد توجه قرار گرفت و محصور اساسي بحث را تشكيل ميدهد. اين در حالي است كه پيوستگي متقابل زيرساختهاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي در كشورهاي توسعه نيافته به مراتب ضعيفتر و در برخي موارد در تضاد بنيادين با يكديگر قرار دارند. ساخت نامتجانس فرهنگي و اقتصاديتر و در برخي موارد در تضاد بنيادين با يكديگر قرار دارند. ساخت نامتجانس فرهنگي و اقتصادي و بيگانگي موجود ميان اين دو حزه كه نشأت گرفته از ارزشهاي حاكم بر اين گونه جوامع از يكسو و روشهاي اتخاذ شده اقتصادي مهم از الگوهاي غربي از سوي ديگر است، جهان سوم را با شكل ساختاري عمدهاي روبرو ساخته كه در درجه اول معلول ركود و ناتواني فرهنگي اين جوامع در ايجاد يك تأسيس و نظام اقتصادي بر پايه ارزشهاي فرهنگي و ملي است. شايد بتوان گفت كه اقتصاد جهان سوم حكم لباس عاريهاي را دارد كه بر قامت فرهنگ اين جوامع و با هزاران وصله و پينه قادر نيست، كلاغهاي تجارت و مبادله نابرابر خارجي، عوارض و صدمات ناشي از استعمار، نقش محدود در تقسيم كار بينالمللي و نهايتاً لطمات ناشي از مخالفين داخلي را مرتفع و متواري سازد. بديهي است مطالب ارائه شده به نوعي بيانگر اهميت بافت داخلي در توسعه اقتصادي است. بدون شك بافت داخلي كشورها از متغيرهاي مستقل و مهم در رشد و به ويژه توسعه اقتصادي محسوب ميشود. بررسي بافت يا ساختار داخلي كشورها، اين نكته را روشن ميسازد كه ساختار سياسي و فرهنگي بايد تقويت كننده، هموار كننده و حامي توسعه اقتصادي باشد. حال يك جامعه هرچه دقيقتر، عميقتر و سريعتر به چنين اتحاد و آرمان داخلي دست يابد با استحكام بيشتري ميتواند به حركت طبيعي و انتخابي خود ادامه دهد. بر همين مبنا مندرجات اين مقاله در چهار بخش عرضه ميشود. بخش نخست به بررسي تأثير متقابل فرهنگ و اقتصاد با توجه به ديد تفهمي و درايتي ماكس وبر ميپردازد، ميدان عملياتي اين بررسي جوامع غربي است. دربخش دوم ضمن بيان تمايز تجربيات شمال و جنوب، با قرار دادن ابعاد زماني و مكاني در داخل كشور، موانع فرهنگي موجود بر سر راه توسعه اقتصادي به بحث گذاشته ميشود. بخش سوم با توجه به وضع فعلي، تضادهاي موجود و ويژگيهاي فرهنگ علمي و عمومي تشريح ميگردد. ارائه راهكارهاي پيشنهادي بخش چهارم و پاياني اين مقاله را تشكيل ميدهد. به اميد روي كه طنين آيه شريف «فبشر عبادالذين يستمعونالقول و فيتبعون احسنه اولئك الذين هدايهم الله و اولئك هم الوالباب» زنگار هرگونه جزم انديشي، تعصب تجهز را از ذهن و حافظه تاريخي كشور و ملتمان بزدايد و شعار قرآني «و ليس الانسان الاماسعي» مبدل به سرودي شود كه زن و مرد، پيرو جوان هر روز در صبحگاه مشترك زندگي و در صفوفي يكپارچه در دبستان كار و انديشه، يكدل و يكصدا، آنرا به اجرا گذارند. انشاءالله ادامه مطلب |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
" نگاهی کوتاه به اصول و مباني مهندسي فرهنگي،با رویکرد اسلامی علوی
"امام خميني به همه فهماند كه عليوار زيستن تا مرز عصمت پيش رفتن، افسانه نيست " (مقام معظم رهبري) مقدمه: در جوامعی که بین فرهنگ موجود و فرهنگ مطلوب تفاوتهایی وجود داشته باشد با تعیین نقاط هدف مبتنی بر ارزشهای این مرز و بوم نیاز به مهندسی حس میشود، همچنین بر اساس قانون برنامه چهارم دولت برنامه توسعه که دولت را ملزم به صیانت از هویت و فرهنگ اسلامی می کند ، مسئولان و مدیران فرهنگی موظف به صیانت فرهنگ اسلامی و اجرای آن می باشند در همین راستا مهندسی فرهنگی باید بتواند مفاهیمی چون ، استراتژی مقابله ، جهانی سازی ، آسیب شناسی ، تاویل و تفسیر گوناگون از مفاهیم فرهنگی و .... را باز کند و با مفاهیمی روشن – روان با مردم سخن گفت تا راحتر بتوان هویت ایرانی –اسلامی را در ذهن جوانان آشکار کرد. در بیان عوامل اصلی ایجاد مهندسی فرهنگ ابتدا باید به تعاملات فرهنگی ، به هویت فرهنگی و بحرانهای هویت اشاره نمود. برای مثال بهتر است این را بیان کنیم که همه نظامهای اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ، نظامی و امنیتی در تعامل هستند، ولی آیا میتوان که فرهنگ یک ملت در کنار دیگر نظامها به فعالیت خود می پردازد یا بهتر این است که بگویم که فرهنگ اساس توسعه است اساس اقتصاد شکوفا و پایه ریزی فرهنگ سالم برا ی حفظ تمامیت ارضی و امنیت کشور و خلاصه برآمد همه نظامها است . اگر فرهنگ اصیل ما برای جامعه تعریف درستی نداشته باشد همه ارکان جامعه دچار سستی و رخوت خواهد شد یاید برنامه های برا ی آشنایی به هویت اجتماعی ، هویت تاریخی قومی و اقتصادی انجام گیرد تا در سایه آن بتوان به خلق الگوهایی جمعی و مشترک و مستمر و در نهایت مفید فایده برای جامعه باشد دست یافت کلید واژه ها: مهندسی فرهنگ ، حکومت علوی ، فرهنگ ، جامعه نگاهی به مشخصات تاریخ ایران شرایط جغرافیایی ایران به گونهای است که تاریخ آن به طور دائمی طی قرون متمادی شاهد جنگهای کوچک و بزرگ بوده است. پتانسیلهای پراکندگی زیستی و موقعیت ژئوپولتیک باعث ایجاد ساختار سیاسی خاصی در ایران شده است که مهمترین آن را میتوان به صورت حکومتهای قبیلهای و محلی ناپایدار بیان کرد. این ناپایداری هم ناشی از جنگهای دائمی بین حکومتهای محلی همسایه بوده و هم ناشی از تعامل دائمی بخش جمعیت غیرساکن (عشایر) و جمعیت ساکن (شهر و روستا) و هم ناشی از درگیری حکومتهای محلی حاشیهای با دولتهای متمرکز بوده است. اگــر بــه شرایط فوق چند هجوم ویگرانگر بزرگ را اضافه کنیم ، تصوری که از تــاریخ ایـــران بدست . گفته شد بی ثباتی و ناامنی ناشی از جنگهای کوچک و بزرگ و هجوم های ویرانگر، مهمترین مشخصههای تاریخ ایران بودهاند. فرهنگ متناسب و یا به بیان بهتر، ناشی از این شرایط، نمیتواند شامل باورهایی باشد که انسانها را به تلاش برای کسب سعادت و رفاه تشویق کند. چرا که هرگونه مال و یا مقام و حتی علم در معرض آسیب بوده و با سرعت از بین رفته و یا بی ثمر می شود. حتی جان صاحبان آن نیز در معرض خطر قرار میگیرد. از طرف دیگر هرگونه تشویق به کسب دنیا (مال و مقام) در دل خود آتش جنگ و بی ثباتی و ناامنی را میپروراند. همچنین وارستگی و آزادگی از دنیا برای صاحبان قدرت و ثروت گرایش به آرامش و عدم تجاوز و تعدی بوجود می آورد. ادامه مطلب |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دانی که چرا کعبه حق گشته سیه پوش یعنی که خـدا نیز عزا دار حسـین اسـت |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
"آشنایی با نظم نوین جهانی در هزاره سوم " برداشتی از کتاب ارزشمند عصر اطلاعات نوشته پروفسور مانوئل کاستلز ادامه مطلب |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جانشین پروری و استعداد یابی مقدمه: زمانيكه تعدادي از فرماندهان رده بالاي نظامي يا مديران ارشد اجرايي در اثر سانحه طبيعي يا حوادث جاده اي يا سقوط هواپيما از بين مي روند بسياري از سازمانهاي ذيربط به شدت دچار شوك و مشكل مي گردند و اينگونه حوادث برنامه هاي تربيت براي جانشين مديران را به طور موقت در معرض توجه و حساسيت قرار مي دهد اما معمولاً مديران وقتي در اوج بوده و با مشكل مواجه نيستند از فكر كردن در مورد جانشين خود طفره رفته و آن را به بعد موكول مي كنند و پس از حادثه اي مشابه فوق ،تلاش هاي مديران منابع انساني براي جلب توجه سازمان به مقوله مهم جانشين پروري آغاز مي شود اما اين تلاش ها با ورود فشارهاي كاري و مرور زمان به تدريج زايل مي گردد. امروزه نياز به نيروي انساني متخصص و مديران لايق ، به طور جدي تر و دقيق تر مشهود مي باشدو هزينه هاي مربوط به يافتن و استخدام مديران از خارج سازمان به شدت رو به افزايش است و در داخل سازمانها نيز برنامه اي براي پرورش مديران آينده وجود ندارد و بي توجهي به برنامه هاي تربيت جايگزين مديران مي تواند مانند بمب ساعتي مخربي باشد كه در آينده منفجر خواهد شد و با بررسي هاي به عمل آمده اكثر شركت هاي امروزي با خروج و ريزش رده هاي مديريت اجرايي خود در چند سال آينده ، مطمئن نيستند كه بتوانند جايگزين هاي مناسبي را بيابند و به نظر مي رسد غالب مديران ارشد اجرايي براي پر كردن هيئت مديره سازمانشان از افراد مستعد و شايسته با مشكل جدي و مزمن مواجه مي باشند لذا ايجاب مي نمايد تا مديران موفق و آينده نگر تفكر مستمر در مورد پرورش يا استخدام افراد مستعد و شايسته را سرلوحه كاري خود قرار دهند. در يك فرآيند جدي و منظم مي توان هر سال يك يادو بار به امور مربوط به پرورش و جايگزين مديران توجه نمود اين فرآيند شامل توجه همزمان به نيازهاي سازمان در مورد مديران جديد از يكسو و بررسي استعدادهاي موجود از سوي ديگر است و يافتن افراد مناسب براي جايگزيني يكي از مشكلات جدي اين فرآيند است. البته با شناسائي استعدادهاي موجود سازمانها و مورد توجه قراردادن آنان ، مي توان بخش اعظمي از فقدان افراد مناسب براي جايگزيني مديران و خطير بودن اين مشكل براي آينده سازمانها را برطرف نمود. در بسياري از سازمانها تقصير اصلي در مورد كمبود جايگزيني براي مديران ،متوجه سياست هاي كوچك سازي سازمانها و از بين بردن لايه هاي مديران مياني مي باشد و اهميت اين لايه ها در برنامه هاي مهندسي مجدد ساختارهاي سازماني مورد غفلت قرار مي گيرد در نتيجه اين سياست ها ، امروزه افراد داراي تفكر ، مسئوليت پذير ،مستقل و مبتكر كه از عهده تصميمات سريع و مهم برمي آيند ،كمياب و به شدت مورد تقاضاي سازمان ها هستند اين در حالي است كه هزينه استخدام مديراز خارج سازمان به شدت بالاست و با بررسي هاي به عمل آمده هزينه هاي سال اول استخدام و توجيه و پرورش يك مدير خارج از سازمان شامل هزينه هاي يافتن فرد مورد نظر ،آموزش و پرورش او و هزينه فرصت هايي كه تا زمان توجيه و استقرار كامل و تمام عيار او از دست مي رود چندين برابر هزينه هايي است كه صرف آموزش يك جايگزين مدير داخل سازمان مي شود البته وفاداري چنين مديراني به سازمان نيز در چنين شرايطي چندان مطلوب نخواهدبود و يك بررسي حاكي از آن است كه مديران به دليل نداشتن وفاداري كامل در طي مسير رشد شغلي خود چندين بار تغيير شغل و سازمان مي دهند و اغلب آنان همواره درصدد يافتن فرصت هاي شغلي مطلوب تري هستند. شيوه ها و راه حل هاي قديمي در سازمانهاي پيچيده امروزي كارايي ندارند بنابراين بايد برنامه ريزان منابع انساني در جستجوي شيوه هاي جديد براي يافتن و پرورش مديران باشند تا براي روند جهاني شدن و شرايط ناشي از تحولات 10 سال اخير سازمانها مناسب باشند. شرايط احراز تصدي پست هاي مديريتي در سال هاي اخير به سرعت تغيير كرده و اكثر سازمانها نتوانسته اند همپاي آن ، افراد را آماده كنند در واقع ضرورت توجه به عمليات اجرايي، سازمانها را از پرداختن به رويكردي استراتژيك در اين مورد بازداشته است. ادامه مطلب |
|||||
|
|||||