تبليغاتX
مدیریت فرهنگی
وبلاگ دانشجویان کارشناسی ارشد رشته مدیریت فرهنگی ورودی 84 دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات
روز جهانی آزادی مطبوعات              ۱۳اردیبهشت

 

یونسکو امروز را روز جهانی آزادی مطبوعات نامیده است. تصور من این است که منظور از آزادی مطبوعات آزادی رسانه است. در دنیای امروز که همه چیز تحت تاثیر ارتباطات است طبعا رسانه قدرت اول تعیین کننده را به خود اختصاص داده است. در کشورهایی مثل کشور ما مشکل اساسی این است که مدیریت رسانه ها در اختیار حکومت است.و همیشه حکومتها " همه " حقوق خود را استیفا میکنند و معمولا در بخش حق مردم بی خیال میشوند. در چنین شرایطی رسانه آزاد میتواند در جایگاه نماینده مردم قرار گیرد واگر نه همه، ازقسمتی از حقوق مردم مراقبت نماید و نقش احزاب را بازی کند.در ایران، پس از دوم خرداد و تا قبل از هجوم فله ای به مطبوعات فرصتی بود تا روزنامه نگاری نوین در ایران قابلیتهای حرفه ای خود را به جامعه عرضه نماید . وانصافا قابلیتهای غیر قابل مقایسه با روزنامه نگاری در منطقه و قابل رقابت با بهترین استانداردهای روزنامه نگاری دنیا بود. متاسفانه در اثر مشکلات، خیلی هاشان به خارج از کشور رفته اند و خیلی ها هم نمیتوانند جامعه را از ظرفیتهای کاری خود بهره مند سازند.همچنانکه ایرانیان در رسانه جدید" وبلاگ " نیز موفق بودند و به سرعت در این رسانه تاثیر گزار جای حرفه ای خود را بدست آوردند. دراین روز باید از روزنامه نگاران و اهالی رسانه تقدیر کرد. به خصوص آنها که رنج کشیدند و میکشند و برای آزادی اطلاع رسانی تلاش میکنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/31ساعت 7:40  توسط رضا قهرمانی  | 

هر ارتباطی که پای انسان در آن کشیده شده است از چشم اندازی که انسان از خود دارد شروع می شود . <دین بارنانلوند> یکی از محققان بنام ارتباطات در سالهای اخیر این مفهوم را در نگرشی که فرد از شش شخص دارد بیان می کند. در واقع او ارتباط میان دو انسان را به شش شخص تعمیم می دهد و آنرا به اشکال مختلف به گونه ای که ذیلا خواهد آمد در نظر می گیرد. این شش شخص از خویشتن آغاز می شود و آن این است که شما در مورد خود چه نظری دارید این بدان معنی است که شما در مورد خود چه می اندیشید و در خود چه توانایی هایی سراغ دارید؟

دوم : به گونه ای که شما به دیگری نظر دارید. یعنی شما در مورد شخص مقابل خود که احتمالا دریافت کننده پیام از شما خواهد بود چگونه می اندیشید؟ آیا او را منطقی یا غیرمنطقی در نظر می گیرد؟  آیا معتقد هستید که او حرف شما را می فهمد یا خیر؟

سوم : نظرتان درباره اینکه شخص دیگر به شما چگونه می نگرد؟ در ارتباط متقابل با دیگری همواره به این می اندیشیم که طرف مقابل ما چه دید و نظری در مورد ما دارد؟  آیا او ما را انسانی منطقی می داند یا اینکه بر این باور است که ما به گونه ای منطقی فکر نمی کنیم. شکل گیری هر یک از موارد فوق نوع رابطه و برخورد را با یکدیگر متفاوت می سازد.

چهارم: چگونه شخص مقابل به خود می نگرد؟ در فراگرد ارتباطی نگرش فرد مقابل یا دریافت کننده پیام نسبت به خود نیز بسیار مهم است. اگر او در مورد خود بر این باور است که عملی را نمی تواند انجام دهد هرچند شما از قدرت نفوذ کلام بالایی برخوردار باشید و بخواهید او را وادار به انجام دادن آن عمل کنید تقریبا در بیشتر مو اقع محال خواهد بود.

پنجم: چگونه شخص دیگر یا شخص مقابل به شما می نگرد؟ اگر او بر این اعتقاد باشد که شما انسانی خیرخواه و توانا و با حسن نیت هستید نحوه ارتباطی او با شما متفاوت خو اهد بود تا اینکه در موردتان چنین فکر کند که شما مردی خشن بی توجه و نسبت به او با پیش داوری منفی می باشید.

ششم: شخص دیگر یا شخص مقابل شما می اندیشد که شما چگونه به او می اندیشید بدین معنی که او تصوری را از شما دارد که شما در مورد او چه تصوری دارید و بر این اساس ممکن است بخواهد تصور شما را تقویت کند و یا اینکه برعکس آنرا تضعیف و یا دگرگون کند.

بارنلوند بر این اعتقاد است که همان گونه که ما خود را می سازیم دیگران را نیز از طریق ارتباط با خود می سازیم. اگر انسان خود آدمی کج اندیش و ناپایدار باشد لامحاله با هرکس که در ارتباط باشد او را به آن گونه که خود می اندیشد در ذهن متصور می سازد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/03ساعت 7:37  توسط رضا قهرمانی  | 

شیوه های القای پیام

رسانه های جمعی همانگونه که امکان انتقال اصولی پیام های منطقی  و منصفانه دارند از این توانایی برخوردارند که پیام هایی را نه براساس انصاف و حقیقت بلکه برمبنای اغراض و خواسته ها و منافع سیاسی و حزبی و اقتصادی و فرهنگی خود منتشر کنند حقایق را کتمان کنند یا آن را وارونه جلوه دهند خبرنگاران و گزارشگران باید چنین شیوه هایی را که بسیاری از رسانه های جمعی حرفه ای برای القای   پیام های مورد نظرشان به کار می گیرند بشناسند تا در تحلیل محتوای اخبار و گزارشها و تبیین واقعیات دچار اشتباه یا توهم نشوند .

بخشی از روشها برای اغوای به مخاطبان چنین است:

۱-نقل خبر از منابع ناشناخته یا مبهم

۲-پنهان کردن یک منبع غیر معتبر در پشت منبع موثق

۳-گفتن بخشی از حقیقت

۴-سکوت و بی توجهی

۵-مبالغه

۶-ترکیب خبر و نظریه

۷-تحریف

۸-جنجال آفرینی

۹-ترکیب چند خبر درست یا یک خبر نادرست

۱۰-پیچیده کردن خبر

۱۱-کنار هم قراردادن دو خبر صحیح برای نتیجه گیری نادرست

۱۲-فوریت بخشیدن ساختگی خبر

۱۳-سردر گم کردن مخاطب

۱۴-شایعه پراکنی

۱۵-انتشار خبر نادرست و تکذیب آن

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/31ساعت 8:8  توسط رضا قهرمانی  | 

 

گسترش جهانی مطالعات فرهنگی

تحولات شگرف صنایع فرهنگی در سال‌های اخیر به سمت ادغام و یکپارچگی، نشان‌دهندۀ امکان افزایش کنترل اطلاعات و سرگرمی توسط تعداد اندکی از شرکت‌های مختلط ابررسانه‌ای است. می‌توان استدلال کرد که جهانی‌سازی فرهنگ رسانه تحمیل مبتذل ترین همگونی فرهنگ جهانی بر فرهنگ محلی و ملی است، چنان که  BBC, MTV, NBC, CNN و کانال‌های متعلق به روپرت مورداک و غیره مبتذل ترین نوع یکسانی و همگونی را بر فرهنگ رسانه در سراسر جهان تحمیل می‌کنند. مطمئناً، تلویزیون‌های ماهواره‌ای و کابلی اروپایی دارای تلویزیون‌های دولتی از آلمان، فرانسه، ایتالیا، اسپانیا، سوئد، روسیه و غیره هستند، اما این سیستم‌های تلویزیون‌های دولتی به طور واقعی بر روی دیگری بودن، تفاوت و حاشیه‌ها باز نیستند، یا سرویس SBS که تلویزیون چند فرهنگی را در استرالیا عرضه می‌کند، واقعاً بخشی از پست‌مدرن جهانی نیستند و اغلب به وسیله دستور دولت تأسیس شده‌اند و بودجۀ آنها از طرف دولت تأمین می‌شود و معمولاً از نظر دامنه عمل و محدوده دسترسی، محدود و محلی هستند. قطعاً، گشایش‌هایی در پست‌مدرن جهانی هال وجود دارد؛ اما آنها با همگون‌سازی فزاینده در فرهنگ جهانی، محدود و خنثی می‌شوند. در واقع، تعیین ویژگی‌های فرهنگ رسانه جهان، نیرو های متناقضی از هویت و تفاوت، یکسانی و تنوع، امر جهانی و امر محلی است که با یکدیگر می‌آمیزند، برخورد می‌کنند، همزیستی مسالمت‌آمیز، یا ترکیب نوینی را خلق می‌کنند نظیر شعار تلویزیون MTV آمریکای لاتین که ترکیبی از انگلیسی و اسپانیولی است. جهانی شدن به طور کلی به معنای هژمونی صنایع فرهنگی فراملیتی، عمدتاً آمریکایی، است، زیرا صنایع فرهنگی ایالات متحده در سینما، تلویزیون، موسیقی، مد و دیگر اشکال فرهنگی بر بازار‌های جهانی تسلط دارند. فراخوانی‌های تفاوت و تنوع پست‌مدرن جهانی باید گرایش‌های متقابل به سمت همگن کردن و یکی بودن جهانی ـــ مضامینی که مکتب فرانکفورت همواره آنها را تأکید کرده است ـــ در نظر بگیرد.از نظر هال (1991)، مسئله جالب توجه این است که سیاست‌های بازنمایی پیشرو خود را بر قلمرو پست‌مدرن جهانی تحمیل می‌کند، اگر قلمرو جهانی واقعاً به روی حاشیه‌ها و دیگری بودن گشوده باشد، چه اتفاقی رخ می دهد. اما در واقع قلمرو جهانی توسط قدرت‌های دولتی و شرکت‌های پرنفوذ ساخته و کنترل می‌شود و به میدان آوردن صداهای مخالف یک مبازره است و مثلاً، در جائی که چیزی شبیه کانال‌های در دسترس عمومی یا کانال‌های باز دولتی مثلاً در هلند وجود نداشته باشد، پخش آن صداهای مخالف احتمالاً ناممکن است. البته خارج از فرهنگ رسانه مسلط، مسائل متفاوت به نظر می‌رسد. تکثر گرایی، تنوع، باز بودن بیش‌تر در برابر صداهای جدید در حاشیه‌ها وجود دارد، اما چنین فرهنگ‌های بدیلی به سختی بخشی از پست‌مدرن جهانی هال هستند. پست‌مدرن جهانی هال بدین ترتیب بسیار مثبت است و خوشبینی او باید با نوعی از دیدگاه‌های انتقادی دربارۀ سرمایه‌داری جهانی که توسط مکتب فرانکفورت و مراحل اولیه مطالعات فرهنگی بسط یافته‌اند، تعدیل شود.تأکید در مطالعات فرهنگی پست‌مدرن، مسلماً تجربیات و پدیده‌ها را در شیوۀ نوین سازماندهی اجتماعی بیان می‌کنند. تأکید بر مخاطب فعال، قرائت‌های مخالف، متون معارض،  لحظه‌های آرمانی و نظایر آن ناظر بر دورانی است که انسان‌ها آموزش دیده‌اند تا مصرف‌کنندگان رسانه‌ای فرهیخته‌تر باشند و انتخاب‌های وسیعی از مواد فرهنگی در‌اختیار آنها است که با سرمایه‌داری نوین جهانی و فراملیتی که با طیف وسیع‌تری از محصولات ، خدمات و انتخاب‌های مصرف‌کننده در این رژیم، تفاوت پذیرفته است، و تفاوت‌ها، چندگانگی‌ها، و ناهمگنی که در نظریه پست‌مدرن اعتبار و ارزش دارد توصیف‌کنندۀ تکثر تفاوت‌ها و چندگانگی در یک نظام اجتماعی جدید مبتنی بر کثرت امیال و نیازهای مصرف‌کنندگان است.شکل‌هایی از فرهنگ و هویت پیوندی که مطالعات فرهنگی پست‌مدرن آنها را توصیف می‌کند، منطبق با یک سرمایه‌داری جهانی شده همراه با جریان شدیدی از محصولات، فرهنگ مردم و هویت‌ها با ترکیبی نوین از امر محلی و جهانی و نیز اشکال نوین مقاومت و مبارزه است (نگاه کند به: (Appadurai 1990; Cvetkovich and Kellner 1997). اشکال جدید مطالعات فرهنگی که سنت‌هایی را از سراسر جهان با یکدیگر می‌آمیزد ساختار یک فرهنگ جهانی پیوندی و در حال گسترش را بازسازی می‌کند، و اشکال متنوع تری از مطالعات فرهنگی را همراه با تکثیر مقالات، کتب، کنفرانس‌ها و پایگاه‌ها و مباحث اینترنتی در سراسر جهان تولید می‌کنند. از دهه 1980 تا امروز الگوهای مطالعات فرهنگی محدوده نظریه‌ها، مناطق و محصولات مورد استفاده خود را گسترش دادند، و تنوعی غنی از سنت‌ها را که عمیقاً تحت تأثیر مارکسیسم فرهنگی بودند ارائه دادند و سپس شکل‌های متنوع و وسیعی به خود گرفتند. مطالعات فرهنگی انتقادی تأکیدکرد که سیاست بازنمایی باید طبقه، نژاد، جنسیت و سکسوالیته را نیز به‌کار گیرد و کاستی‌های شکل‌های نخستین مارکسیسم فرهنگی را تصحیح کند. مطالعات فرهنگی بریتانیا متعاقباً در تحلیل‌های خود از تمرکز بر روی طبقه و فرهنگ به سوی دربر گرفتن جنسیت، نژاد، قومیت، سکسوالیته، ملیت و دیگر اجزاء سازنده هویت در تحلیل‌های خود حرکت کرد (نگاه کنید به مقالات جمع آوری شده در (Durham and Kellner 2001.همچنان که در این گفتار بیان شد، پیش نگری‌های مهمی از مواضع اصلی مطالعات فرهنگی در مارکسیسم فرهنگی وجود دارد. در نتیجه، پروژه مطالعات فرهنگی بسیار گسترده تر از آن است که در برخی از برنامه‌های درسی معاصر که مطالعات فرهنگی را تنها با مکتب بیرمنگام یکسان می‌گیرد تدریس می‌شود. با وجود این مکتب‌ها و الگو‌های بسیاری از مطالعات فرهنگی وجود دارد، از مدل‌های نئومارکسیستی بسط یافته توسط لوکاچ، گرامشی، بلوخ و مکتب فرانکفورت در دهه 1930 تا مطالعات فمينيستي و روانكاوانه و ديدگاه‌هاي پساساختاري و نشانه‌شناختي (نگاه كنيد به: Durham and Kellner 2001) فرهنگی وجود دارد که مقدم بر مکتب بیرمنگام است (نگاه کنید به: Davies 1995; Aronowitz 1993). فرانسه، آلمان و دیگر کشور‌های اروپایی نیز مکتب‌هایی غنی ارائه کرده‌اند که منابع مهمی برای مطالعات فرهنگی در سراسر جهان است.مکتب‌های مهم مطالعات فرهنگی در بهترین نمونه‌هایشان - نظریه اجتماعی، نقد فرهنگی، تاريخ، تحلیل فلسفی و مداخله‌های خاص سیاسی را ترکیب می‌کنند و بدین طریق بر تخصص‌گرایی قراردادی توسط تقسیم کار مصنوعی دانشگاهی، بر تقسیم کار استاندارد دانشگاهی غلبه می‌کنند. در نتیجه مطالعات فرهنگی با پنداری میان رشته‌ای که از نظریه اجتماعی، اقتصاد، سیاست، تاریخ، مطالعات ارتباطات، نظریه فرهنگی و ادبی، فلسفه و دیگر گفتمان‌های نظری کمک می‌گیرد، عمل می‌کند - رویکردی که مکتب فرانکفورت، مطالعات فرهنگی بریتانیا و نظریه فرانسوی پست‌مدرن در آن سهیم‌اند. رویکرد‌های میان‌رشته‌ای به جامعه و فرهنگ مرزهای بین ‌رشته‌های مختلف دانشگاهی را درمی نوردد. از منظر مطالعات فرهنگی چنین رویکرد‌هایی نشان می‌دهد که نباید در مرز یک متن متوقف شد، بلکه باید دید که چگونه این متن در نظام‌های تولید متنی قرار می‌گیرد و چگونه متون مختلف بدین ترتیب بخشی از نظام ژانر‌ها یا انواع تولید هستند و ساختی میان متنی دارند ـ و نیز گفتمان‌هایی را در یک مقطع اجتماعی ـ تاریخی خاص بیان می‌کنند.بنابراین، مارکسیسم فرهنگی زرادخانه مطالعات فرهنگی را از طریق ایجاد چشم‌انداز‌های انتقادی و سیاسی که افراد را قادر می‌سازند تا معنا‌ها، پیام‌ها و اثرات اشکال فرهنگی مسلط را تحلیل کنند تحکیم می‌بخشد. مطالعات فرهنگی می‌تواند بخشی از تربیت رسانه انتقادی بشود که افراد را قادر می‌کند در برابر فریب رسانه‌ها مقاومت و آزادی و فردیت خود را افزایش دهند. مطالعات فرهنگی می‌تواند به مردم برای به دست گرفتن حق حاکمیت بر فرهنگ خود و توانمند شدن در پیکار برای فرهنگ‌های بدیل و دگرگونی‌های سیاسی نیرو دهد. بنابراین مطالعات فرهنگی یک مد دیگر زودگذر دانشگاهی نیست بلکه می‌تواند بخشی از پیکار برای جامعه‌ای بهتر و زندگی بهتر باشد. منبع: فصلنامه اقتصاد سياسي، شماره 10

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 13:16  توسط رضا قهرمانی  | 

چرخش پست مدرن در مطالعات فرهنگی

در بسیاری از گونه‌های مطالعات فرهنگی بعد از دهه 1980 گرایش به آنچه مسئله پست مدرن نامیده شده است، وجود دارد که مک گیگان (1992) آن را «پوپولیسم فرهنگی» می‌نامد و بر لذت، مصرف و ساخت فردی هویت تأکید دارد. از این منظر فرهنگ رسانه، مواد لازم برای ایجاد هویت‌ها، لذت‌ها و قدرت‌ها را تولید می‌کند، و در نتیجه مخاطبان از طریق مصرف محصولات فرهنگی، امر «پوپولار» را می‌سازند. در طول این مرحله- تقریباً از اواسط دهه 1980 تا امروز- مطالعات فرهنگی در بریتانیا و آمریکای شمالی از سیاست انقلابی و سوسیالیستی مراحل پیشین به اشکال پست مدرن سیاست هویت و دیدگاه‌های کم‌تر انتقادی در مورد رسانه‌ها و فرهنگ مصرف کننده روی آورد و بیش از پیش بر مخاطب، مصرف، دریافت، و تولید و توزیع و چگونگی تولید متون در صنایع رسانه‌ای تأکید گذاشت.اشکال مطالعات فرهنگی که از اواخر دهه 1970 تاکنون به وجود آمده‌اند، در مقایسه با مراحل قبل‌تر، بر دگرگونی از سرمایه داری انحصاری دولتی یا فوردیسم که بنیادش در تولید و مصرف انبوه بود، به رژیم نوینی از نظام اجتماعی و سرمایه تأکید می‌کنند، که گاهی به عنوان «پست فوردیسم» (Harvey 1989)، یا «پست مدرنیسم» (Jameson 1991) توصیف می‌شود، و مشخصۀ یک سرمایه جهانی و فراملیتی است که به تفاوت، چندگانگی، التقاط گرایی، پوپولیسم و مصرف گرایی افراطی در جامعه نوین سرگرمی و اطلاعاتی ارزش و اعتبار می‌دهد. از این منظر فرهنگ رسانه، معماری پست مدرن، مراکز بزرگ خرید و فرهنگ نمایش پست مدرن، به حامیان و کاخ‌های مرحلۀ جدیدی از سرمایه‌داری فن سالار، یعنی آخرین مرحلۀ سرمایه مبدل شده‌اند، که دربر گیرندۀ یک تصویر پست مدرن و فرهنگ مصرف کننده است. (نگاه کنید به: (Best and Kellener 2001; Kellner 2002. نتیجتاً، چرخش به سمت مطالعات فرهنگی پست مدرن پاسخی به عصر جدید سرمایه‌داری جهانی است. آنچه که «تجدید نظر طلبی نوین» توصیف شده است (مک گیگیان)، مطالعات فرهنگی را از اقتصاد سیاسی و نظریه اجتماعی انتقادی جدا می‌کند. در طول مرحله پست مدرن مطالعات فرهنگی، گرایش گسترده‌ای به مرکز زدایی، یا حتی چشم پوشی کامل از اقتصاد، تاریخ و سیاست به نفع تأکید بر تفریحات محلی، مصرف و ایجاد هویت‌های پیوندی از مواد امر «پوپولار» وجود دارد. این پوپولیسم فرهنگی با دور شدن از مارکسیسم و تقلیل گرایی نسبت داده شده به آن، روایت‌های کلان از آزادی و سلطه و غایت شناسی تاریخی آن، این چرخش را در نظریه پست مدرن بازسازی می‌کند.در واقع، از همان ابتدا مطالعات فرهنگی بریتانیا رابطه ناپایداری با اقتصاد سیاسی داشت. اگرچه استوارت‌هال و ریچارد جانسون مطالعات فرهنگی را بر الگوی مدار سرمایه مارکسی (تولید - توزیع - مصرف - تولید)، بنا نهادند، اما هال و دیگران چهره های مهم در مطالعات فرهنگی بریتانیا به طور منظم تحلیل اقتصادی را دنبال نکرده‌اند و اغلب دست‌اندرکاران مطالعات فرهنگی در بریتانیا و آمریکای شمالی، از دهه 1980 تا امروز اقتصاد سیاسی را كنار گذاشته‌اند. توجه هال به اقتصاد سیاسی و سپس دوری گرفتن از آن، مسئله‌ای غریب است. در حالی که در مقاله فوق‌الذکر هال مطالعات فرهنگی را با تولید آغاز می‌کند و عبور از طریق مدار‌های سرمایه را توصیف می‌کند (1980 b) و با وجود این که در مقاله «دوپارادیم» (1980a)، هال در سطح بالاتری تلفیق «فرهنگ‌گرایی» مکتب فرانکفورت و «ساختارگرایی» را پیشنهاد می‌کند اما خود در بیان رابطه بین اقتصاد سیاسی و مطالعات فرهنگی بی‌ثبات بوده، و به ندرت اقتصاد سیاسی در آثار خود به کار گرفته است.برای مثال، هال در مقاله «دوپارادیم» اقتصاد سیاسی را از پارادیم فرهنگ کنار می‌گذارد چرا که [از نظر او] به تقلیل‌گرایی اقتصادی منجر می‌شود. هال شاید در طرد برخی اشکال اقتصاد سیاسی فرهنگ که در آن وقت در بریتانیا و دیگر نقاط دنیا وجود داشته است بر حق باشد؛ اما پرداختن به اقتصاد سیاسی فرهنگ بدون تن دادن به تقلیل‌گرایی با استفاده از برخی الگوهای کنش متقابل فرهنگ و اقتصاد به شیوه مکتب فرانکفورت امکان‌پذیر است. به‌خصوص، الگوی مکتب فرانکفورت استقلالی نسبی برای فرهنگ قائل است؛ موضعی که اغلب هال از آن دفاع می‌کند و مستلزم جبریت یا تقلیل‌گرایی اقتصادی نیست.معهذا، به طورکلی، هال و دیگر دست‌اندرکاران مطالعات فرهنگی بریتانيا، یا مکتب فرانکفورت را صرفاً به عنوان شکلی از تقلیل‌گرایی اقتصادی طرد می‌کنند یا به سادگی آن را نادیده می‌گیرند. اتهام عمومی اقتصاد‌گرایی تا حدودی راهی برای اجتناب از اقتصاد سیاسی است. ولی با آن که بسیاری از حامیان مطالعات فرهنگی بریتانیا اقتصاد سیاسی را به کلی نادیده می‌گیرند اما هال، مطمئناً گهگاه اشاراتی کرده است که می‌تواند نشان‌دهندۀ ضرورت پیوند میان مطالعات فرهنگی و اقتصاد سیاسی باشد. هال در 1983 در مقاله‌ای پیشنهاد می‌کند که مرجح است اقتصاد را به مثابه تعیین کننده در نخستين وهله در نظر بگيرد و نه در آخرین وهله، اما این بازی با استدلال آلتوسر برله  تقدم اقتصاد، به ندرت در مطالعه واقعی و انضمامی دنبال شده است. تحلیل هال از تاچریسم به مثابه «پوپولیسم اقتدارگرا» (1988) حرکت به سوی هژمونی راست را به تحول سرمایه‌داری جهانی از فوردیسم به پست‌فوردیسم ربط می‌داد، اما از نظر منتقدانش (Jessop et al 1984)، او به اندازه کافی نقش اقتصاد و عوامل اقتصادی را در تغییر به سمت تاچریسم به حساب نمی‌آورد. هال پاسخ می‌داد که او نیز همچون گرامشی هرگز «هسته اصلی فعالیت اقتصادی» را نفی نمی‌کند (1988:156)، اما معلوم نیست که هال خودش به اندازه کافی تحلیل اقتصادی را در آثارش در مطالعات فرهنگی و نقد سیاسی وارد کرده باشد. برای مثال، نوشتۀ هال درباره «پست‌مدرنیست جهانی»، نشان‌دهندۀ ضرورت مفهوم‌پردازی انتقادی تر از سرمایه‌داری معاصر جهانی و نظریه‌پردازی کردن روابط بین اقتصاد و امر فرهنگی از نوع مرتبط با مکتب فرانکفورت است. هال می‌گوید (1991):پست مدرن جهانی به معنای آغاز مبهمی برای تفاوت و برای حاشیه است و نوع خاصی از اهمیت انداختن روایت غربی را یک احتمال ممکن می‌سازد، پست‌مدرن جهانی، از سرزمین سیاست فرهنگی، با عکس‌العمل‌هایی روبرو است: مقاومت خشن در مقابل تفاوت؛ تلاش برای  احیای اصول تمدن غربی؛ حمله، مستقیم و غیر مستقیم به تنوع فرهنگی؛ بازگشت به روایت‌های کلان تاریخ زبان و ادبیات (سه ستون حامی فرهنگ و هویت ملی)؛ دفاع از مطلق‌گرایی قومی و نژادپرستی فرهنگی که مشخصه دوران تاچر و ریگان بوده است؛ و بیگانه هراسی نوینی که در حال درهم کوبیدن است.بنابراین از نظر هال، پست‌مدرن جهانی، شامل تکثرگرایی فرهنگی، فرصت برای ابراز و ظهور حاشیه‌ها، تفاوت‌ها و صداهایی است که از روایت‌های فرهنگ غربی کنار گذاشته شده بودند. اما می‌توان در مخالفت با این تفسیر در شیوۀ مکتب فرانکفورت استدلال کرد که جهان پست‌مدرن جهانی صرفاً معرف گسترش سرمایه‌داری جهانی در محدوده فناوری‌ها و رسانه‌های نوین است، اطلاعات و سرگرمي در فرهنگ رسانه نشان‌دهنده‌ي منابع نوين قدرتمندي از تحقق سرمايه و کنترل اجتماعی می‌باشد. مطمئناً، ویژگی نظام نوین جهانی فناوری، فرهنگ و سیاست در سرمایه‌داری جهانی معاصر تنوع، تکثر و تفاوت‌ها و صداها از حاشیه‌های و گشادگی بیشتر نسبت به آنهاست، اما شرکت‌های فراملیتی که در حال تبدیل شدن به تصمیم گیرندگان فرهنگی جدید هستند این نظام جدید را کنترل و محدود و به جای گسترش دامنۀ نمودهای فرهنگی آنها را تهدید به تحدید می‌کنند.

منبع: فصلنامه اقتصاد سياسي، شماره 10

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 13:2  توسط رضا قهرمانی  | 

واکنش جوامع مختلف نسبت به جهانی شدن

   جوامع مختلف وگروهها وانسانهایی مختلف واکنشهای متفاوتی نسبت به نیروهای جهانی شدن از خود نشان می دهند . برخی برحسب شرایط سیاسی فرهنگی  اقتصادی وروانی جهت رهایی یافتن از محدودیتهای جهانی شدن واکنش منفی نشان می دهند و مقاومت می کنند . این دسته از بازیگران در عمل توسط نیروهای جهانی شدن تنبیه می شوند. به این شکل که ازمزایای جهانی شدن محروم می گردندو نهایتا در بدترین وضعیت قرار مگیرند . آ نها از دوجهت بازنده هستند از یک سو  آثار جهانی شدن ـ به ویژه محدودیتهای آن ـ بر آ نها تحمیل خواهد شدو از سوی دیگر  از مزایای جهانی شدن به شکل سرمایه - تکنولوژی - مدیریت - بازار - آزادی ودمکراسی محروم خواهند ماند. دسته دوم از جهانی شدن بدون چون چرا استقبال می کنند و از مزایای جهانی شدن بهره مند می شوند و محدودیتها را به فر صتها مبدل می سازند. دسته سومی از جوامع ترکیبی از مقاومت واسقبال را برگزیده اند . برخی مانند فرانسه وایران (باتفاوتهایی) از جهانی شدن اقتصاد استقبال می کنند  اما در مقابل جهانی شدن امور فرهنگی سیاسی مقاومتهایی از خود نشان می دهند.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/02/28ساعت 11:57  توسط رضا قهرمانی  | 

جهانی شدن نتایج زیر را در بر داشته است:

۱-کمرنگ شدن حاکمیت ها: یعنی کاهش کنترل انحصاری دولت بر قلمرو سیاسی خود .

دولتها برخلاف آنچه که حاکمیت نمایان می سازد . تصمیم گیرندگان نهایی نیستند . تصمیمات آنها بیشتر تائید و صحه گذاشتن برتحولات موجود و جریانهای جدید در حوزه های اقتصادی اجتماعی و فرهنگی و ... است .

۲-کم اهمیت شدن مرزهای سیاسی : به طور روز افزونی امور اجتماعی و اقتصادی ابعاد غیر ملی پیدا می کنند یعنی اینکه بر خلاف گذشته مرزهای پدید ه های اجتماعی با قلمروهای سیاسی در هماهنگی قرار ندارند و این روند با شتاب هرچه بیشتری سیر تکامل خود را طی می کند .

پدیده ملی که بیشتر منبع هویت تلقی می گردید جای خود را به عوامل غیر ملی و غیر سیاسی داده است . مسایلی که بیشتر در حیطه حاکمیت دولتها قرار داشتند و در قالب مفهوم ملی تعریف می شدند امروزه ابعاد کاملا جهانی پیدا می کنند که جهانی شدن همانند هر تحول و دگرگونی برندگان و بازندگانی دارد برندگان سوار بر امواج الکترونیکی با شتاب هر چه بیشتری پیش می روند . بازندگان بالقوه و بالفعل رفته رفته ساماندهی می شوند و مقاومتهایی را در مقابل جهانی شدن به وجود می آورند . برای آنها منبع تهدید جهانی است . لذا پاسخ باید در همان سطح جهانی باشد . نکته جالب و تعارض آمیز در این است که مخالفین جهانی شدن برای مقابله با آن از همان ابزارها و شیوه های جهانی شدن استفاده می کنند و لذا آنها در عمل معلول و در عین حال عامل جهانی شدن هستند .

 
جهان یک مرحله انتقالی را طی می کند . از منظر سیاست خارجی فضایی که باید در آن عمل کرد یک فضای سیال است . جهان نوین ، جهانی بدون مرکز ، بسیار پیچیده و غیر قابل پیش بینی است . اصول ، ارزشها ، هنجارها ، قوانین و رویدادهای جدیدی در حال شکل گیری هستند . بازیگران جدیدی پدیدار می شوند و با همان شتاب از صحنه محو می گردند . نقش و کارکرد آنها هنوز به طور دقیق مشخص و شفاف نشده است . رفتارها مبتنی بر وضعیت وکنش و واکنش هستند ، و کمتر مبتنی بر ساختار یا ایدئولوژی خاص می باشند رفتارها بیشتر حالت سیبرنتیکی دارند . سیاست خارجی نیازمند ابزارهای لازم است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/19ساعت 15:35  توسط رضا قهرمانی  |