|
وبلاگ دانشجویان کارشناسی ارشد رشته مدیریت فرهنگی ورودی 84 دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات
|
|
|
|
||||
|
چكيده توسعه فرهنگي گونه اي از توسعه در جوامع انساني است كه در مورد وجوه آن اتفاق نظري كلي وجود ندارد و ملتهاي مختلف ديدگاههاي مختلفي راجع به آن دارند . جوامع پيشرفته نيز ، پيشرفت خود را مديون كار فرهنگي و برنامه ريزي خود مي دانند و جهت توسعه اقتصادي – اجتماعي خود مايل به بسط آن به ساير ملل هستند و در اين راه از ابزارهاي مختلفي استفاده مي نمايند . ملل عقب مانده يا در حال رشد نيز تلاش دارند ضمن حفظ ارزشهاي سنتي خود ، از عوامل ارزشي والاي ساير كشورها نيز استفاده و فرهنگ خود را تقويت و يا به تعبيري اصلاح نمايند . در تقابل ميان اين دو طرز فكر ، مشكلاتي بوجود مي آيد كه كلياتي از آن در مقاله آمده است. ماهيت فرهنگي ، شاكله اصلي تمامي فعاليتهاي نظامي را تشكيل مي دهد كه مردم آن خواهان زندگي بهتري هستند و بدين لحاظ برنامه ريزيهايي براي انواع مختلف توسعه انجام مي دهند . بدون توسعه فرهنگ ، توسعه در ساير بخشهاي جامعه (آقتصادي ، سياسي ، اجتماعي ، ....) داراي رشد يكساني نبوده و با پديده هاي توسعه ناموزون ، توسعه برون زا ، توسعه درون زا و معضلات مختلف اجتماعي مواجه خواهند شد . مقدمه توسعه در لغت نامه دهخدا به معني فراخ و فراخ كردن آمده است. به تعبير آقاي دكتر سيف الهي و با توجه به تعريف توسعه مي توان گفت كه توسعه در فرآيند تلاش انسان براي ايجاد تعادل بين نيازها و خواسته هاي وي و امكانات بالفعل و بالقوه در جامعه و محيط زيست پديد مي آيد. به عبارت ديگر ، توسعه در اثر واكنش به رابطه نامتعادل بين نيازها و خواسته هاي انسان از يك سو و امكانات موجود از سوي ديگر پديد مي آيد. از آنجا كه استفاده از امكانات در جهان هستي ، به ويژه در جامعه انساني ، به علت استفاده نامطلوب و يا در واقع به علت شكل گيري روابط اجتماعي ناعادلانه در جامعه به صورت مطلوب و عادلانه توزيع نمي شود ، بنابراين توسعه نيز در جامعه انساني به اشكال گوناگون پديدار مي شود . مهمترين و پر مسئله ترين مشكل توسعه در جهان امروز ، توسعه ناموزون و عوارض نامطلوب آن است . (سيف الهي . 1381 . ص 55 ) مفاهيم كليدي برخي مفاهيم ،مباحث و مسايل مهم و كليدي جهت ورود به بحث اصلي به شرح ذيل ارايه مي شود : 1- حركت عبارت است از خارج شدن يك پديده از حالت و وضع موجود . 2- دگرگوني به حركتي اطلاق مي شود كه پديده در اثر آن حالت ، شكل و ماهيت جديد پيدا مي كند . 3- توسعه به مفهوم عام ، نوعي از دگرگوني است كه انسان با تلاش و كوشش آگاهانه جهت رفع نيازها و تامين امنيت ، در خود و محيط ايجاد مي كند .در تعريف خاص ، توسعه عبارت است از دگرگوني كيفي و ساختاري در تمام اركان و عناصر جامعه . 4- رشد به دگرگوني كمي و توسعه به دگرگوني كيفي و ساختاري اطلاق مي شود . 5- تحول عبارت است از دگرگوني ، توسعه و تكامل تدريجي و متوالي . 6- انقلاب به دگرگوني عميق ، جهشي و ساختاري اطلاق مي شود . (سيف الهي . 1381 . ص 36) بطور كلي توسعه از ابعاد زير قابل بررسي است : توسعه اقتصادي ، توسعه سياسي ، توسعه فرهنگي ، توسعه اجتماعي ، توسعه پايدار ، توسعه انساني (سيف الهي . 1381 . ص 39 ) هدف از توسعه رفع نيازهاي انسان است كه بطور كلي نيازهاي انسان را مي توان در سه طيف گسترده به شرح زير طبقه بندي كرد: · نيازهاي زيستي و فيزيولوژيكي مانند خوراك ، پوشاك ، مسكن و ..... · نيازهاي رواني مانند كسب آگاهي كسب امنيت ، ارتقا و تعالي ، فرار از تاريكي ها و ناشناخت ها ، لذت بردن از معنويت (هنر ، زيبايي و ....) ، لذت بردن از حيات و از جهان هستي ، ارتباط با كائنات ، ..... · نيازهاي اجتماعي مانند نياز به تشريك مساعي جمعي در حل مسايل ، مشكلات ، تنگناها و .... ، نياز به همدلي ، پاسخ به نيازهاي جنسي . ( سيف الهي . 1381 . ص 41) ساختار كلي نظام اجتماعي در درون نظام اجتماعي ، عناصر گوناگون با ساختار و كاركردهاي گوناگوني وجود دارد . اما اركان و بنيان اصلي نظام اجتماعي بر پنج عنصر همراه با مؤلفه هاي مربوطه استوار است . اين اركان ، عناصر و مؤلفه ها عبارتند از : · اركان ، عناصر و مؤلفه هاي جغرافيايي – اقليمي · اركان ، عناصر و مؤلفه هاي جمعيتي · اركان ، عناصر و مؤلفه هاي معيشتي – اقتصادي · اركان ، عناصر و مؤلفه هاي فرهنگي · اركان ، عناصر و مؤلفه هاي سياسي (سيف الهي . 1381 . ص 57 ) فرهنگ عنصري است كه شامل همه كنش ها و واكنشهاي فرد و محيط پيرامون او با بعد زيرين زندگي گروههاي اجتماعي مي شود ، يعني مجموعه روشها و شرايط زيست يك جامعه بر اساس بنياد مشتركي از سنت ها و دانش و نيز اشكال مختلف بيان جايگاه فرد در درون جامعه ، به هم پيوند خورده است و تنها با دخالت عوامل فرهنگي در راه حلهاي انتخاب شده براي توسعه مي توان به طور كامل نيازها و خواست هاي گروه هاي اجتماعي و ملت ها را بر آورده ساخت . (بابايي . 1384 . ص 142 ) شاكله ي اصلي تمام فعاليتهاي نظام يك كشور از ماهيت فرهنگي آن ، هويت و رنگ مي گيرد . به عبارتي حفظ يك نظام گرچه به ظاهر ، بستگي به پويايي و استقلال فعاليتهاي سياسي و اقتصادي دارد ، ليكن نحوه ي فعاليت در اقتصاد و يا سياست گذاري در بخشهاي ديگر متاثر از فرهنگ آن نظام اجتماعي است . فرهنگ ، ارزش ها و باورهاي آن ، علت محدثه و ايجادي اقتصاد و سياست و فعاليتهاي ديگر اجتماعي مي باشند . از اين رو استقلال ، موجوديت و تداوم آنها ، بستگي به نوع فرهنگ يا ارزشها و باورهايي است كه اين دو حركت (اقتصادي و سياسي – نظامي ) بر پايه ي آن شكل گرفته اند . (بابايي . 1384 . ص 135 ) فرهنگ توسعه و توسعه فرهنگي دو مفهوم بسيار مهم در برنامه ريزي ملي در دوره هاي اخير ، مفاهيم فرهنگ توسعه و توسعه فرهنگي است. مفهوم فرهنگ توسعه ناظر است به شكل اقتصادي توسعه اقتصادي – اجتماعي جوامع و توسعه فرهنگي يعني فراهم آوردن شرايط و امكاناتي براي آحاد افراد جامعه تا به شاخص هاي رشد فرهنگي جامه عمل بپوشانند . توسعه فرهنگي يعني ارتقاء و اعتلاي زندگي فرهنگي در جامعه ، يعني دستيابي به ارزشهاي متعالي فرهنگي . در مقوله فرهنگ توسعه ،فرهنگ هدف نيست آنچه هدف و غايت برنامه و فعاليت است،توسعه و مشخصه هاي توسعه يعني توليد ، بهره وري ، بالا رفتن درآمد سرانه و رشد اقتصادي جامعه است. اما در رويكرد توسعه فرهنگي توسعه انساني و داشتن انسانهاي پويا ، سرزنده ، آگاه ،درست كردار ، ارزشگرا و .... اهداف اصلي توسعه قرار مي گيرند.[1][1] همه فرهنگ مي خواهند و فرهنگ به همگان تعلق دارد. مفهوم توسعه فرهنگي مفهوم تازه اي از فرهنگ را در بردارد كه اهميت آن كمتر از مفهوم تازه توسعه نيست . به محض اينكه فرهنگ را يك عامل ، و عامل اساسي ، در فراگرد توسعه شناختيم ، بايد همچون خود توسعه آن را موضوعي مربوط به تمامي جامعه بدانيم . وارد كردن جنبه فرهنگي در توسعه به معني گسترش دادن توسعه تا آن اندازه است كه تمامي انسان را در برگيرد . از سوي ديگر فرهنگ را جنبه اي از توسعه دانستن ، به معني گشودن فرهنگ به روي همگان است . دوران تلقي فرهنگ همچون چيزي تجملي به سر رسيده است . (رنه مائو . 1381.ص 137) وقتي فرهنگ معلول و نتيجه انديشه ها شد ، در آن صورت ما با پديده توسعه فرهنگي مواجه هستيم ، چرا كه رشد انديشه وارزشها (عناصر اصلي فرهنگ ) مساوي با رشد و توسعه فرهنگي است . همچنين زماني كه فرهنگ ، علت تغيير و تحول در ساختار هاي اقتصادي و سياسي و امور نظامي و دفاعي گردد در واقع مواجه با فرهنگ توسعه هستيم ، يعني توسعه بر چه مبنا و ارزشها و انديشه هايي تغيير يافته و يا در صدد تغيير است . يكي از مباحثي كه در زمينه توسعه مطرح مي شود پويايي و تغييرات دائمي متناسب با شرايط جديد است و مي توان اين صفت را به فرهنگ نيز سرايت داد . تغيير و تحول در فرهنگ امري مستمر است ولي اين تحولات در فروع فرهنگ صورت مي گيرد و اصول در آن ثابت هستند . (بابايي .1384.ص 8-137 ) توسعه گرايي يا Developmentarism يك نظريه عمومي مطرح شده در جوامع غربي است كه بيشتر جهت آزادي و آينده نگري بخود گرفته است و اصطلاحي است كه داراي بار ارزشي مي باشد و پيشرفت در جهت اهداف جوامع غربي را در نظر دارد . با طرح اين بحث به شرايط تحول به سوي يك جامعه ايده آل پرداخته مي شود . توسعه گاه شامل توسعه فرهنگي و گاه مشتمل بر توسعه اجتماعي است و گاه توسعه اقتصادي از آن اراده مي شود كه بصورت يك بحث مستقل در عصر جديد مطرح شده است و مسايل و شرايط خاص خود را دارد. منظور از توسعه فرهنگي دگرگوني اي است كه از طريق تراكم برگشت ناپذير عناصر فرهنگي (تمدن) در يك جامعه معين صورت مي گيرد و بر اثر آن ، جامعه كنترل مؤثرتري را بر محيط طبيعي و اجتماعي اعمال مي كند . در اين تراكم برگشت ناپذير ،معارف ، فنون ، دانش ، تكنيك به عناصري كه از پيش وجود داشته و از آن مشتق شده است ، افزوده مي شود . منظور از توسعه اجتماعي اشكال متفاوت كنش متقابلي است كه در يك جامعه خاص همراه با توسعه تمدن رخ مي دهد . توسعه اجتماعي و توسعه فرهنگي جنبه هاي مكمل و پيوسته يك پديده اند و هر دو نوع الزاما به ايجاد وجوه تمايز فزاينده جامعه منجر مي شود . (توسلي . 1380.ص 4-193 ) رشد فرهنگي يك جامعه كه متكي بر افكار و ارزشهاي جمعي است ، در گرو تلاشها و كوششهاي فراواني است كه در قالب فرهنگ پويا منجر به نو آوري و خلاقيت و تحول مي شود .(توسلي . 1380 . ص 176 ) فرهنگ در هر جامعه با ارزشها و ايده آلهاي اجتماعي همراه است و اساس و بنيان توسعه را تشكيل مي دهد . توسعه به معناي كامل آن نه تنها شامل ارتقاء سطح زندگي اقتصادي و نجات از فقر و درماندگي و بي سوادي است ، بلكه در برگيرنده نهادها و بنيادهاي فكري روابط اجتماعي ، گروهي و طبقاتي ، تعليم و تربيت ، توليد دانش ، ابداعات تكنولوژي ، حساسيتهاي اجتماعي و منطق عملي و مهارتهاي هنري و ظرافتهاي ادبي و نظام قضاوت و ..... نيز هست . (توسلي . 1380. ص 178 ) كلمه توسعه كه عموما در ترجمه لغت Development بكار مي رود معمولا توسعه اقتصادي را به ذهن متبادر مي كند . دومين كاربرد تركيبي اين كلمه در متون توسعه رايج در كشورمان در تركيب توسعه سياسي است و توسعه فرهنگي در فراواني سوم بكار مي رود . توسعه فرهنگي را از بعد كمي بيشتر براي افزايش مكتوبات مانند كتاب و مجله و روزنامه و افزايش مراكز آموزشي و علمي و هنري بكار مي برند .[2][2] |
|||||
|
|||||